تبليغاتX
روز از نو... -

هیچ اشتیاقی برای انتخاب واحد ندارم حالا که شکر خدا واحدهام تقریبآ داره ته میکشه.میان استرس بسته بودن سایت٫ خوشحال بودم که به تعویق می افتاد.بی برنامه ام .با وجود درسهای این ترم حتی فکر خوندن واسه فوق هم میشه قصه ی سنگ بزرگ و نزدن!بین این همه سر در گمی استرس خونه پیدا کردن هم اضافه شده.گاهی ازینکه نمی تونم حرفم رو مستقیم بزنم از خودم متنفر میشم و متنفر تر وقتی که بدهکار هم بشم.

بوی پاییز٫ خنکای هوا و لذت لحظات افطار روحم رو از بین تنش و بی قراری این روزهام بیرون میکشه و ارومم میکنه.از چند ماه پیش شمردن ماههای باقی مانده تا عید و انتظار به سر رسیدن این انتظار ۴ساله٫ شده یک کار دلنشین.گاهی فکر میکنم روزی بیاد که ببینم همه ی عمرم به انتظار گذشته واسه هر کوچک و بزرگی!و میدونم دل بزرگی ندارم تا صبوری کند یا شاید تامل..اما خوب میدونم همه ی این روزها نشانی از خوشبختی اندو همین نگرانی هامان.......

 پ.ن:نتیجه برام مهم نیست.چیزی که مهم با هم خواستنه چه رسیدنی باشه یا نباشه.باور کن احساس مسخره ترم ۳ یا ۴ رو دارم شاید گواهی باشه بر ما بودن نه "من" یا "تو" به تنهایی!من هر چیزی رو کنار تو میخوام حتی فارغ التحصیل شدن.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 4:5 توسط دیانا